امن المتوکلون
دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟ و تو انگار به قلبم بنویسی: و عجیب است که پس از قرن و هزاره هنوزم که هنوز است دو چشمش به راه است و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش زیاد است که گویند و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد! تو خودت! مدعی دوستی و مهر شدیدی! تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟ باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت، تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟ چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد، و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی کجایی!؟ سید حمیدرضا برقعی تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم ، تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم باز گشتم ، تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ،تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی…؟؟ نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید غزلی نذر حضرت زهرا(س) همین که دست قلم در دوات می لرزد به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت اگر اشاره کنی کائنات می لرزد «هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست» بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی که در نگاه تو آب حیات می لرزد تو را به کوثرو تطهیرو نور گریه مکن که آیه آیه، تن محکمات می لرزد کنون نهاده علی سر، به روی شانه در و روی گونه او خاطرات می لرزد غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر میان مشک سواری فرات می لرزد سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد وعصر جمعه کنار ضریح روی لبم به جای شعر دعای سمات می لرزد ... سید حمید رضا برقعی داستان از این قرار است که زکریا (ع) از پروردگارش خواست تا نام های ۵تن آل عبا را به او بیاموزد . خداوند متعال جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن نام ها را به او یاد داد .زکریا (ع) چون نام های مقدس محمد (ص) ، علی ٬ فاطمه و حسن را بر زبان می آورد اندوه و گرفتاریش برطرف می شد و وقتی حسین را یاد میکرد بغض گلویش را میگرفت و مبهوت می شد.روزی گفت خداوندا !چرا وقتی آن ۴ نفر را یاد میکنم از اندوه ها و نگرانی هایم راحت شده و دل آرام میشوم و چون حسین را به یاد می آورم اشکم جاری و ناله ام بلند می شود ؟ خداوند او را از داستان حسین (ع) آگاه کرد و فرمود : کهیعص (رمز این داستان است ) کاف رمز کربلا ٬ هاء رمز هلاکت و یاء کنایه از نام یزید که جفا کننده نسبت به حسین است و عین اشاره به عطش و تشنگی او دارد و صاد نشانه ی صبر و استقامت حسین است . چون خواستم سوال کنم امام حسن عسگری به فرزندش اشاره فرمود "از نور چشمم سوال کن " در این هنگام کودک رو به من کرد و گفت : هرچه می خواهی سوال کن . پرسیدم مقصود از "کهیعص " چیست ؟ فرمودند : خداوند بنده و پیامبر خود زکریا را از آن آگاه ساخته است و سپس آن را برای محمد (ص) بازگفته است . داستان از این قرار است که ... عزاداری های همگی قبول بنابر حدیث پیامبر که فرمودند : هرکس بمیرد و حال آنکه امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است . خواستم که هم به خود تذکری دهم و هم مخاطبان وبلاگ را در حد توان اندک خود ضمن مطالب دیگر با امام زمان غریب آشنا کنم . البته وبلاگ روزگار رهایی حاوی مطالب غنی و خوبی است و به این موضوع به طور خاص صحبت می کند اما من نیز در ضمن مطالبی که در مورد بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) مینویسم مطالبی را هم درباره فرزند گرامیشان مینویسم . بیش تر مردم امام غائب را عاشقند نه امام حاضر را !!! امام شهید را عاشقند نه امام شاهد را میدانی چرا؟ چون امام غائب و شهید را هرگونه بخواهند توصیف می کنند...اما امام حاضر و شاهد را باید فرمان ببرند... و فرمانبرداری خیلی سخت است ... مردم کوفه درستی این کلام را خوب میفهمند حالا احوالمان چگونه خواهد بود ؟؟؟ امام حسین(علیه السلام) این اشک ها به پای شما آتشم زدند شکرخدا برای شما آتشم زدند من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن! معراج چشم های شما آتشم زدند سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم هر جا که در عزای شما آتشم زدند از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف با داغ کربلای شما آتشم زدند بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن یک عمر در هوای شما آتشم زدند گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور گفتند بوریای شما، آتشم زدند ... دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان همراه خیمه های شما آتشم زدند امروز نیز نیّر وعمان ومحتشم با شعر در رثای شما آتشم زدند...
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد،
“همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ … تو کجایی؟ تو کجایی…”»
که چرا هیچ نگویند
مگر این رهبر دلسوز، طرفدار ندارد، که غریب است؟
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی، تو کجایی؟
ز هدایت،
ز محبت،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟ ۳
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد…
و ای کاش بیایی!
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید
شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده
زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-
جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت


Design By : Night Melody




